باز صدای حرکت قلم دلم رو میشنوم... انگاری جوهر نویی خریده و میخواد روی تخته سیاه دل خط خطی کنه...

خوش به حالش ... تنها قلمی هست که با آزادی کامل روی تخته سیاه مینویسه ... به آزادیش ، آرامشش ، صداقت و سادگیش حسودیم میشه... اونقدر حرف دل رو ساده مینویسه که خود دل هم در عجبه... تنها قلم صادق، قلم دل هست... حس دل رو همونجوری که هست مینویسه بدون حرفی اضافه... با این که دل حرفها داره ولی انگار قلم عجله ای برای نوشتن نداره... آروم مینویسه تا آرامشی به دیواره های دل بده... یا شاید آروم مینوسه تا همیشه در حال نوشتن باشه...انگاری نوشتن حرف دل براش خیلی لذت بخشه...

خوش به حال دل که قلم داره... خوش به حال آسمون که خورشید و ستاره داره...خوش به حال آفتاب گردون که همیشه خندونه...خوش به حال دریا که ساحل داره و آخر همه این خوش به حالی ها، خوش به حال من که فرشته ای چون تو رو دارم.. 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه دهم اردیبهشت 1390 و ساعت 0:44 |

بسمه تعالی

امروز برای تویی مینویسم که انگیزه بودن به من دادی...

بودن نه به هرقیمتی...بودن برای داشتن تو...

کاش میدونستی که چقدر بیشتر از همیشه دلتنگم.. دلتنگم نه به خاطر دوری .... به خاطر صدایی که زمزمه عشق داره دلتنگم... دلتنگ نگاه عاشقی هستم که لحظه به لحظه نگاهش حس بودن رو داره...     واژه دلتنگی رو دوست دارم چون حس و بوی عشق توشه...دلتنگی شده بهونه برای حرکت قلم سیاهم از راست به چپ...

کاش میدونستی این قلم سیاه، مدتهاست رنگ عشق گرفته... رنگ عاشق بودن.. رنگ با تو بودن..       با تو بودن جمله نیست، شعر هست... و شاعرش عاشقیه که نبودن رو لمس کرده... به راستی شاعر عاشق هست یا عاشق شاعره..؟

منتظرم...منتظر اون ستاره ی کم نورم...ستاره ی تو... زیبا گفتی که ستاره کم نور فقط تویی و بقیه، ستاره پر نورن.. پر نور بودن و کم نور بودن مهم نیست، مهم ستاره آسمونی بودن هست که تو هستی...

 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 11:10 |

به نام خداوند بخشنده و مهربان

سلام

۴ ساله شدی نه؟

چقدر زود گذشت... نمیدونم بگم خوشحالم از اینکه داری سال به سال بزرگتر میشی یا بگم نگرانم...

خوشحالیم از اینه که داری سال به سال پخته تر میشی و نگرانیم از اینه که شاید طاقت نیاری از حقایقی که قراره باهاشون رو در رو بشی...

میدونی آسمان، خیلی دوست دارم هم سن تو باشم... توی سن و سال تو، دنیا خیلی قشنگ تر دیده میشه... همه آدما خوبن و فقط اونی که برات بستنی یا شکلات نخره آدم بدست... با خدا خیلی راحتی و هرچی میخوای میگی و از اونجایی که توی این سن گناهی نکردی، خدا زودی جوابتو میده...          بزرگترین آرزوت داشتن یه اسباب بازی گنده گندست که سرگرمت کنه....

اما همین که بزرگ میشی و بقیه بهت میگن آدم بزرگ،‌ دنیا برات سیاه میشه.... همه آدم ها به نظرت زشت و بد میان جز اونی که برات بستنی و شکلات میخره... با خدا دیگه اون راحتی رو نداری چون اینقدر شرمندش هستی که ..... و از همه بدتر اینه که خیلی وقت ها اسباب بازی بقیه میشی و به هر شکلی درت میارن تا سرگرم بشن..

میبینی آسمان.... آرزوی زود بزرگ شدن رو نداشته باش که خیلی زود پشیمون میشی...

ولی چیزی که عوض نمیشه میدونی چیه؟ مهربونی و بخشندگی خدا، که گناهکار و بی گناه رو دوست داره...

پس بیا همونطور که اول این جشنمون رو با اسم خودش شروع کردیم ، با یاد خودش تموم کنیم...

خدایا، زلالی حباب رو تو وجودم قرار بده که منه گناه کار، با خجالت پیشت نیام...

یا حق

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 11:20 |

بسمه تعالی

سلام سلام و صد سلام دیگه به عزیزان آسمانی

آمدن سال نو را به همه شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم سالی سرشار از شادی و موفقیت رو در پیشرو داشته باشین..

این پوستر هم عیدی من به شما عزیزان هست و امیدوارم که مورد پسندتان واقع بشه...

توجه: برای دیدن عکس در اندازه واقعی بر روی عکس راست کلیک کنید و اگر از مرورگر mozilla Firefox استفاده میکنید بر روی گزینه ی view image کلیک کنید و اگر از اینترنت اکسپلورر استفاده می کنید بر روی گزینه show image و یا save image as کلیک کنید تا بتوانید پوستر را در اندازه واقعی مشاهده کنید..

موفق و موید باشید

یا علی

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه یکم فروردین 1390 و ساعت 11:0 |

به نام خدای بخشنده و مهربان

مهربانی..... متشکل از مهر + بانی... مهر چیست؟ بانی کیست؟

دوستت دارم.... عاشقتم... بهترینی.... میمیرم برات... محبوب ترینی توی قلب من... یعنی اینها نشان مهر هست؟ بانی این جملات و کلمات کیه پس؟

خیلی وقت ها میشه از زبونمون خیلی استفاده میکنیم ... قربونت برم من... عزیز دلم... نفس ... این حرفا میتونه بین افراد مختلف و نسبت های مختلف باشه... مثلا مادر به پسرش یا دخترش میگه قربونت برم عزیزم ... خواهر به برادر میگه داداش گلم.... زن به شوهرش میگه میمیرم برات عشق من ...      توی جمله هایی که مثال زدم همش زن شروع کننده الطاف زیبا هست... ولی به این فکر کردیم که چی میشه زن همیشه از این حرفها میزنه یا شاید بهتر باشه بگم بیشتر از مرد این حرفا رو میزنه؟ 

و حالا میرسیم به محبت مرد.... پسر به مادرش میگه مامان بزار کمکت کنم ... امروز شستن ظرفها با من... لباس ها رو من میشورم .. مامان سرت شلوغه من از خواهر کوچیکم یا داداش کوچیکم مراقبت میکنم و .... برادر به خواهر میگه درسات سنگینه بزار کمکت کنم... امروز فهمیدم این مشکل رو داری بگو شاید بتونم کمکت کنم خواهرم... مرد به زنش میگه عزیزم امروز  خسته شدی شام رو بریم بیرون... اصلا بیا امروز بریم خرید ( خانمه بال در میاره!! ) یا قبل از ورود به خونه یه شاخه گل میگیره و میده به همسرش... 

اینهایی که گفتم شاید در همه خانواده ها صدق نکنه ولی باید قبول کرد که در جامعه ما این حرفا وجود داره به طوری که اگر این کار ها انجام نشه طرفین همدیگرو به علاقه نداشتن و بی توجهی نسبت به طرف مقابلشون متهم میکنن...

اما واقعا گفتن اون کلمات (نفس ،‌عشقم ، میمیرم برات و ...)‌ بهتره یا انجام دادن کارهایی که درونشون مفهوم اون کلمات هست؟ میدونم خیلی هاتون الان میگین هر دوتاش!! ولی بیایم یکم دقیق ببنیم.. توی جامعه ما هر دوتاش با هم معنی داره؟ کدوم یکی از اون دو حالت بانی هستن؟ منظورم از  بانی اینه که طرف مقابل  مهرش نسبت به بچش، خواهرش یا برادرش یا زن و شوهرش بیشتر میشه...؟‌ باز هم شاید بگین هر دو حالت ولی من با حالت اول مشکل دارم... دلیلش اینه که اون کلمات رو میشه با زبونمون راحت بگیم به هرکی که میخوایم ولی وقتی اون کارها رو برای طرف مقابلمون انجام بدیم ثابت کردیم که دوستش داریم... شاید بگین چون پسرم دارم این حرفو میزنم و میخوام از کارهای آقایون دفاع کنم ولی اگر خودتون فکر کنید میبینید که وقتی کسی کاری محبت آمیز انجام بده ۱۰ برابر برای شما دلنشین تر هستش تا اینکه حرفهای محبت آمیز از طرف مقابل یا اطرافیان بشنوید.. مطمئن خانمی که یه پتو روی شوهرش بندازه از سر دلسوزی این کار رو نکرده و این نشانه عشق و دوست داشتنه... و همچنین این کار همیشه کار آقایان نیست و خانمهایی هم هستن که با عملشون دوست داشتن رو نشون میدن..

چه خوب میشه از این به بعد به کلمه مهربانی بیشتر دقت کنیم و مهربان های اطرافمون رو بیشتر بشناسیم... و جه خوب میشه که بفهمیم یه خدایی هست که هم مهر و محبتش رو به ما نشون میده و هم بانی این میشه که بیشتر دوستش داشته باشیم و از اینها بهتر اینه که کاری کنیم تا ما بانی باشیم که خدا حتی یک لحظه مهر و محبتش رو از ما دریغ نکنه...

باز هم به عشق دل آسمانی و مهربانت با نام تو این مطلب رو تموم میکنم که مهربانترین مهربانان هستی ... یا حق     

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه سوم بهمن 1389 و ساعت 0:9 |

بسمه تعالی

قلم به دست گرفتم تا بنویسم از کسانی که در این دنیا یا شاید بهتر باشه بگم در این بازی دست به هرکاری میزنن تا باشن.... باشن و سوختن بقیه توی این بازی کثیف رو ببین تا خوشحال خوشحال بشن.. هستن تا قهرمان بازی بی سر و ته پوچ یا پوچ بشن...آره پوچ یا پوچ... بازی پوچ یا پوج بازی کثیف  این دنیاست که همه با اینکه میدونن هیچ گلی در کار نیست خودشون رو گول میزنن و برای اینکه قهرمان این بازی بشن از تمام توانشون استفاده میکنن...

به راستی خدا، چرا ما رو مهره این بازی کردی؟ چرا باید دستمون رو بیاریم جلو با اینکه میدونیم هیچی توش نیست و پوچ پوچه.... چرا باید اینقدر وانمود کنیم که دستمون خالی نیست و برای گول زدن بقیه پر بازی کنیم؟!! جداً خدا چه موجودات عجیبی آفریدی... با اینکه میدونیم دست دوستمون هم پوچه میگیم خالی کن این تو یا با اینکه میدونیم هر دو دستمون (حتی اگر 10 دست هم داشتیم) پوچه، اصرار به این داریم که پر کنیم تو دست یکی دیگه تا شاید خودی نشون بدیم... 

انگار گول زدن یا شاید بهتر بگم خالی بازی کردن یا خالی بستن شده کارمون و هرجا که باشیم در هر موقعیتی از این تکنیک ارزشمند استفاده میکنیم تا آخر آخرش یه چیزی بهمون ثابت بشه...پوچ.....

ولی میدونی خدا جالب اینجاست خیلی ها هستن وقتی به نتیجه هم میرسن باز کم نمیارن و از تکنیک بعدی بازی که جر زدن هست استفاده میکنن ولی ای کاش بفهمن این بازی اگر 100 بار هم از اول شروع بشه باز آخرش پوچه...

اینم از دلنوشته امروزم خدا جون ولی با همه این حرفا یه چیزی برام هنوز سواله؟؟ خدا جون، تو که میخواستی بگی همه چی پوچه پس چرا حس عاشق شدن رو تو وجودمون انداختی؟ عاشقی هم پوچه؟

نظر شما چیه؟

تا دلنوشته بعد یا حق


+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و پنجم دی 1389 و ساعت 15:0 |

به نام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست

 نمیدونم از کجا شروع کنم ولی میخوام بنویسم آنچه دارم و ندارم..بنویسم آنچه خواهم و نخواهم...  آنچه  میدانند ولی میگن نمیدانند و آنچه میکنند ولی در ظاهر نمیکنند....

بسم رب شهدا که رفتن همگی در کرببلا

میخوام بنویسم از تنهایی از غربت ولی گویی زینب کربلا نوشته آن چه باید نوشت...

میخوام شروع کننده حرف دل باشم ولی مگه میشه حرفه دلی داغتر و سوزانتر از حرف دل شاه کربلا نوشت...

به نام خالق گلها که یاسشون هست فاطمة زهرا

به خودم میگم بزار شروع کنم به نوشتن از جوانی ولی انگار مادر جوان ما شروع کرده آنچه باید نوشت و آغاز کرد...                                                               

اصلا از اسم خودم شروع میکنم از محسن میگم ولی نه نه از محسن هم گفته شده اون هم وقتی که نبوده و ندیده...

 

انگار همه چیز گفته شده همه چیز نوشته شده.. پس خدای من، چرا؟؟ چرا من هنوز شور نوشتن دارم... چرا هنوز به دنبال گفتن هستم... گفتن از غم، شادی ... از تنهایی، غریبی... گفتن از تو ... از تویی که شور نوشتن، گفتن و دانستن رو تو وجود من انداختی...  کاش میدونستم که با نوشتنم چه اندازه به تو نزدیک میشم... تویی که دانی و لزومی به گفتن حرف دل نیست ولی شاید به دنبال این هستی که من رو هم همکلام خودت کنی و بازم مثل همیشه به من فرصت بدی تا نزدیکت باشم تا آنجایی که میشه و اجازه میدی...

پس شروع میکنم  به نوشتن در این کلبه ای که به نام هفت آسمان تو ساخته شده...

 

    

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 و ساعت 8:0 |
سلام به همه همراهان آسمان که متاسفانه به خاطر تاخیر در نوشته هام خیلی هاشون رو از دست دادم...


انشالله از هفته دیگه شاهد مطالب جدید در وبلاگ من خواهید بود و خبر خوش اینه که دوباره نوشتن رو شروع کردم..


تا هفته بعد یا حق

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفدهم دی 1389 و ساعت 18:36 |

بنام گرداننده آسمان ها و زمین

سلام

3 سال گذشت.... شاید این جمله رو خیلی شنیده باشید ولی 3 سال مثل برق و باد گذشت. وبلاگ 7-آسمان 3 ساله شد.

می خواستم بازم این مطلب رو ادامه بدم ولی بنا به دلایلی این کار را نمیکنم و انشالله مطالب بعدی....

راستی از این به بعد آخر هر مطلب انشاالله یه جمع بندی و خلاصه می نویسم...

جمع بندی این مطلب: 7-آسمان 3 سالگیت مبارک!!!

تا مطلب بعد


یا علی


+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه نهم فروردین 1389 و ساعت 19:31 |
سلام به تمامی دوستان گل آسمانی

عید نوروز را به تمامی شما عزیزان تبریک میگم و آرزو میکنم که سال 1389 سالی پر از سلامتی و شادابی برای شما عزیزان در هر جای این کره خاکی که هستید باشد...

اول از همه باید بگم بسیار شرمنده ام به خاطر تاخیر های زیاد در ارسال کردن پست های وبلاگ که باعث شده خیلی از شما دوستان دیگر به این وبلاگ سر نزنید. همچنین در اینجا جا داره دلایل ننوشتن مطلب در این چند ماه رو هم بهش اشاره کنم!!

همانطور که شما عزیزان اطلاع دارید، متاسفانه بعد از انتخابات اتفاقاتی در کشور عزیزمان افتاد که باعث شد بسیاری از ارزش های فرهنگی و اخلاقی زیر سوال برود. حالا کاری ندارم که حق با چه کسی بوده و یا چی کسی باعث این آبروریزی شده چون این وبلاگ سیاسی نیست و من هم اصلاً دوست ندارم وارد این مباحث بشم. دلیل من برای ننوشتن این بود که با توجه به اون شرایط، بعضی از دوستانی که بسیار همه چیز رو سیاسی می دانند، ممکن بود این وبلاگ را به یک جناح خاصی متصل کنند که حالا خر بیار و باقالی بار کن!!!

البته باید بگم که این یکی از دلایل بود و دلیل دیگر هم که موجب ننوشتن مطلب در این وبلاگ شده بود، ایجاد  وبلاگ طراحی هدر بود که به شکر خدا وبلاگ راه اندازی شد و اینجا فرصت مناسبی هست که از وبلاگ طراحی هدر یک تبلیغی بکنم. با وارد شدن به لینک زیر می توانید وبلاگ را مشاهده کنید.

www.header-designer.com

انشاالله در سال جدید مطلب های بیشتری خواهم نوشت هر چند که الان پیش خودتان میگویید(این رو که همیشه میگی ولی کو عمل!!!) در جواب باید بگم که اینبار دیگر فرق میکند و فقط دعا کنید که به امید خدا دیگر مشکلی به وجود نیاید تا من هم به کارم ادامه دهم.

باز هم عید نوروز را به تک تک شما دوستان گل تبریک میگم و آرزوی سلامتی برایتان دارم.

موفق و موید باشید

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه یکم فروردین 1389 و ساعت 22:38 |
با سلام خدمت دوستان گل و همراه وبلاگ آسمان....


ببخشید که به قول آقا حسین گل 260 روز است که آپ نکردم...


انشاالله از 3 هفته ی دیگر وبلاگ آسمان با مطالب جدید تر و متفاوت تر آبدیت خواهد شد...


امروز هم یک حکایت رو برای شما میگذارم که به نظر خودم بسیار در زندگی مفید است...


تا بعد یا علی

----------------------------------------------------------------

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.

دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....

همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: 

- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟

- کدام سه صافي؟

- اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟

 -نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.

- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.

- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده،  رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم  مي خورد؟

- نه، به هيچ وجه!

همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه  مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني.
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 19:35 |

بسمه تعالی

اول از همه سلام و تسلیت بابت فوت مرجع بزرگ شیعیان، معلم اخلاق آیت الله بهجت...

راستش من از پست اول سالم تا الان چندین بار به بلاگفا اومدم تا مطلب جدیدی بنویسم ولی هر بار به خاطر تکراری بودن موضوعاتم صفحه رو میبستم.... این موضوع ادامه داشت تا اینکه هفته پیش فیلم   دل شکسته رو دیدم و با خودم گفتم این یکی از بهترین موضوعاتی که میتونی صحبت کنی.....

من این پست رو به ۲ پاراگراف تقسیم کردم...... پاراگراف اول توضیحاتی درباره ی فیلم هست که مناسب عزیزانی که ندیدند هست که ایده ای بگیرند و پاراگراف دوم رو  به راحتی دنبال کنند.....پاراگراف ۲ صحبت هایی از ۲ صحنه از صحنه های قشنگ فیلم هست.....

فیلم دل شکسته فیلمی است که به نظر من بهترین فیلم اجتماعی ۱۰ سال اخیر میتونه باشه دلیلش اینه که در این فیلم مسائل جامعه به خوبی به نمایش گذاشته شده و دلیل اینکه من این پست رو مینویسم اینه که نقدی داشته باشیم درباره ی مسائلی که هست ولی از گفتنشون انکار میکنیمو بعضاً میکنن!!......... این فیلم داستانه دختر و پسری هست با نام های نفس و امیر علی. این دو با نظر استادشون باید با هم پایان نامه بدن.... پایان نامه ای که به قول استادشون نتیجه ی تدریسشون میشه چون که ایده های این دو نفر روی هم میتونه یه جامعه آرمانی رو ترسیم کنه..... این دو نفر بعد از کلنجار هایی که با خودشون میرن آخر تصمیم میگیرند تا با یکدیگه این پایان نامه رو انجام بدن.... نفس و امیر علی با پیشنهاد استادشون تصمیم میگیرند آدمهایی که در جامعه هستند و میشناسند رو به هم دیگه نشون بدن...  این خلاصه ای از داستان بود.... حالا یه توضیحاتی هم درباره ی شخصیت ها و آرمانهای این دونفر بدم: امیر علی از یک خانواده ی شهید است و با آرمانهایی مذهبی ولی روشنفکرانه.... از آن طرف هم نفس دختری از یک خانواده ی پولدار و با آرمانهایی متفاوت تر از امیر علی.

 صحنه ی اولی که میخوام دربارش صحبت کنم صحنه ای است که نفس ، امیر علی را به یکی از باغ های بیرون شهر میبره و در اونجا حاج آقایی رو به امیر علی نشون میده که در میان ۶-۷ دختر شعر "عمو سبزی فروش" رو میخونه و خلاصه کلی توشه آخرت برای خودش جمع میکنه!!.....  این صحنه یکی از صحنه هایی بود که شاید بعضی از آقایان با دیدنش احساس خطر کردندو متاسفانه شاید یکی از دلایلی بوده که این فیلم در ایران کمتر تبلیغ شده!! بله دوستان، آقایانی هستند که متاسفانه یک سری از مردم به سرشون قسم میخورند ولی متاسفانه اون مردم از کار های اون آقا خبر ندارند....!  کارهایی که مردم رو بابتش در مراسم هایشان سرزنش میکنند ولی باید خودشون رو دریابید تا ببینید چه خبره....! البته من نمیگم که همه ی حاج آقا ها این طوری هستند ولی در جامعه ما هستند کسانی که در مراسم ها روضه میخوانند و در تعطیلاتشان  "عمو سبزی فروش".

اما صحنه دوم... صحنه ای است که نشون میده هنوز ایثار گرای جنگ در حال ایثار هستند.....در این صحنه امیر علی، نفس رو به دیدن سردار جنگی میبره که علیرغم تحصیلاتی که در خارج داشته و دکتر و سردار جنگ هست داره باغبانی میکنه..... سرداری که به قول امیر علی تا آخر جنگ سربند یا حسینش رو از سرش برنداشته... در همین حین نفس به امیر علی میگه که از سردار سوال کن "چرا دیگه سربندشو نمیبنده؟". وقتی امیر علی سوال رو میکنه سردار باغبون ( به قول نفس در فیلم) لباس باغبونیش رو کنار میزنه و میگه "ایناهاش ، اینجاست". اون سربند رو روی قلبش گذاشته بوده تا نشون بده که بعد از جنگ نه تنها اعتقاداتش سست تر نشده بلکه عمیق تر و محکم تر هم شده.  ما در جامعمون خوشبختانه از این آدمها هم داریم...  آدمهایی که میتونن ما جوون های این نسل رو سرمشقس باشن تا شاید ما هم این رسم فروتنی و مفید بودن رو یاد بگیریم...

در آخر هم میگم کسانی که این فیلم رو ندیدند حتماً این فیلم رو ببینند تا با جامعشون بیشتر آشناشن.

من نوشتن این پست رو از روزی که آقای بهجت فوت کردند شروع کردم و بنا به دلایلی تا امروز طول کشید...

شاید در پست بعد درباره ی 2 صحنه دیگه صحبت کنم...

ماییمُ نوای بی نوایی    بسم لله اگر حریف مایی 

  

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 12:27 |

به نام خدا

سلام به دوستان گل آسمانی.....

اول از همه سال ۱۳۸۸ را به تمامی شما عزیزان تبریک میگم و امیدوارم که سالی پر نشاط و سلامت را در پیش رو داشته باشین. یه تبریک تولدی هم به یک عزیزی میگم که در امروز یعنی ۹ فروردین ۲ ساله میشه.. اسمش رو نمیارم چون که میخوام شما عزیزان رو آزمایش کنم تا ببینم یادتون هست که امروز چه روزیه یا نه؟.. خوب حالا این صحبت را در قسمت نظرات ادامه میدیم....

هدف من از نوشتن این پست علاوه بر تبریک ها ، مرورری بر آمار نوشته های سال گذشته است. سال گذشته بنده با لطف و کمک خدای متعال ۸ مطلب نوشتم که به نظر خودم بسیار کم بود.

در سالی که گذشت، در پستهایی که می نوشتم نظرات خواننده ها بیشتر کلی بود. نظراتی چون " خیلی ممنون که سرزدین و یا وبلاگ قشنگی دارین و از این جور چیزها". اول تشکر می کنم از عزیزانی که به کلبه اینترنتی من سرزدند و همچنین از دوستانی تشکر می کنم که لطف به من داشتن و درباره ی وبلاگم نظر(کلی!) میدادند. و خواهش میکنم که در سال جدید نظرات دقیقتری راجع به پست ها بدهید.

نکته:  دوستان گلم در نظر داشته باشند که من از هیچ انتقادی در نظرات ناراحت نمیشم و اگر انتقادی هم داشتین بگین چون به نظر من انتقاد سازنده باعث پیشرفت نوشته های من و وبلاگ آسمان میشه.

در سال ۱۳۸۸ به امید خدای بزرگ و مهربان می خوام پستهایی بیشتر و پخته تری بنویسم. همچنین اگر خدا بخواد یک قالبی هم در اواسط سال برای وبلاگ درست کنم.(فعلا هدر ها رو برای مناسبت ها عوض میکنم)

در آخر و قبل از دعا کردن ۲ نکته دیگه هم بگم:

۱- اسم اون بنده خدایی که گفتم ۲ ساله میشه رو در جایی از مطلبم نوشتم که دقت میخواهد...

۲- برای اینکه نظرات وبلاگ مثل اون مثال هایی که زدم نشن، اگر دوست داشتین در بخش نظرسنجی وبلاگ نظر کلی خودتان رو درباره وبلاگ بگویید.

 

خدایا، خداوندا در سال جدید بارانی بر ما و دل ما بباران تا که تمام نفرت ها و کینه های ما شسته شود و آفتابی بر قلب ما بتابان تا گرمی محبتت را حس کنیم. 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نهم فروردین 1388 و ساعت 15:13 |
قبل از شروع به شما عزیزان همیشه همراه وبلاگ آسمان سلام عرض میکنم...

توی این پست میخوام از دین و دینداری و مذهب بگم....... میخوام از کسانی بگم که ادعای مذهبی بودن دارن ولی حرفاشون یک ذره هم ارزش نداره و یا به قول بچه های کوچه پایینی مون حارتو پورت میکنن. این افراد متاسفانه با بعضی از شعار هاشون هم دین رو زیر سوال میبرن و هم بقیه رو از دین زده میکنن. آدمایی که فکر میکنن با شعار دادن خودشون رو متدین نشون میدن و یا خدا از این شعار ها خوشش میاد. کسانی که فکر میکنن اگه تو دسته های محرم علم یا شمایل ( جعلی) رو بلند کنند، به همه نشون دادن که چه قدر دین دار هستند... یا بعضی از این مداح ها اگر در مداحی یکم معروف بشن فکر میکنن دیگه هر چی بخوان میتونن برای شهدای کربلا و یا ائمه بخونن. این ها با این شعر هاشون افکار مردم رو درباره ی ائمه تغییر میدن....

دوستان من ، خیلی از این آدم های به اسم متدین ، اگر در موقعیت صحرای کربلا بودن امام حسین رو تنها میگذاشتن. این درست همون کاری بود که شخصیت سریال آخرین دعوت (یوسف) میخواست بکنه ولی اعتقادات قویش نگذاشت و در راه امام حسین شهید شد. عزیزان من مطمئن باشید که اگر تمامی این آدمها، متدین خالص بودن امام زمان ظهور میکردن ولی حیف که هنوز یاران مخلص امام زمان به ۳۱۳ نفر نرسیدند و ما از دیدن چهره ی نورانی آن حضرت بی بهره هستیم....

ختم کلام: خدایا ، خداوندا باطن ما را پاک نگه دار و در قوی کردن اعتقاداتمان ما را یاری فرما تا بتوانیم جزو یاران مخلص امام زمان(عج) باشیم..

آمین یا رب العالمین

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت 10:32 |
با سلام خدمت شما عزیزان و همراهان وبلاگ آسمان.....

همین جور که شما عزیزان میدونید..... اسرائیل طی حملاتی وحشیانه طی چند روز اخیر که همچنان ادامه دارد مردان , زنان و کودکان رو به شهادت میرسونه..... 

هر روز در خبر ها میاد که غزه در خون است و تعداد شهدا به اینقدر رسیده....... و متاسفانه هیچکس هیچ کاری برای این مردم بی گناه نمیکنه......

من امروز این پست را دادم تا از شما عزیزان خواهش کنم که در هر جای دنیا که هستید در اعتراضات علیه اسرائیل شرکت کنید تا ضمن محکوم کردن حملات به غزه با کودکان و زنانو مردان فلسطینی همدردی کنید...

من نمیخوام که خبری بنویسم و یا نصیحت میکنم ولی از شما میخواهم که خودتان را در آن شرایط سخت تجسم کنید....


با عزض معذرت که دیر آپدیت میکنم..... انشاالله تا هفته بعد با یک پست درباره ی آقامون ابی عبدااله در خدمت شما هستم......


تا بعد یا علی.......



+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 11:43 |


Powered By
BLOGFA.COM