امروز خیلی دلم تنگ شده. دلم برای اون صف های نون سنگکی ، برای اون صدای اذونی که در غروب از مسجد می اومد ، برای اون مردم با معرفت و با مرام جنوب شهر ، برای اون صدای گنجیشکا که آدما رو برای نماز صبح بیدار میکردند و برای اون شور و شوق بچه های مدرسه و ......... خیلی تنگ شده.
خدایا ، خداوندا خودت از دل من خبر داری و خودت میدونی که من منتظرم یه یارم ، منتظر یه یاری که تا آخر عمرم برای اومدنش دعا میکنم . خدایا تو رو به اون کرمت قسم میدم که منو جز یاران اون یار قرار بده.
آمین
امروز به مناسبت بزرگداشت عطار نیشابوری ، می خوام براتون عکس و یک قطعه شعر بزارم.
امیدوارم که خوشتون بیاد.
۲۵ فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری عارف، شاعر، طبیب و دانشمند بزرگ و فخر ایرانیان در قرن 6 و 7 می زیست و در حمله وحشیانه مغولها در سن 80 سالگی در نیشابور از دنیا رفت. منطق الطیر از آثار اوست.
گم شدم در خود چنان کز خویش ناپیدا شدم
شبنمی بودم ز دریا غرقه در دریا شدم
سایه ای بودم ز اول بر زمین افتاده خوار
راست کان خورشید پیدا گشت ناپیدا شدم
ز آمدن بس بی نشان و ز شدن بی خبر
گو بیا یک دم برآمد کامدم من یا شدم
نه، مپرس از من سخن زیرا که چون پروانه ای
در فروغ شمع روی دوست ناپروا شدم


بابا به معما ما هم یکم اهمییت بدین.
جز داش حسین خودم کسی جواب نداده (البته جواب های آقا حسین اشتباه بود )
حالا من یک بار دیگه معما رو میگم. برای جایزشم اگر مطلب قبلی رو بخونید ( در خصوص معما )
می فهمید که جایزش چیه.
معما : اون چیست که همه چی توشه؟
راهنمایی : حتی خدا و دل و حضرت علی (ع) و............ در داخلش است.
امروز یه خبر جالب در مورد ازدواج می خوام بدم.
يك مرد انگليسي با زن 22 ساله اي كه به گفته خودش شماره تلفن او را در خواب ديده بود و پس از بيداري برايش پيام كتبي فرستاد ، ازدواج كرد.
به گزارش رويترز از لندن ، ديو براون 24 ساله گفت پس از يك شب بيداري با دوستان ، صبح وقتي بيدار شد ، يك شماره تلفن مدام به ذهنش مي رسيد.
او تصميم گرفت با آن شماره تماس بگيرد و پيامي به اين شرح براي آن فرستاد: آيا در شب با شما آشنا شدم؟
ميشله كيتسون كه اين پيام را گرفت ابتدا گيج و نگران شد اما تصميم گرفت جواب بدهد و اين مقدمه مبادله پيام هاي بعدي بود. سرانجام با هم ديدار كردند و عاشق يكديگر شدند.
ميشله گفت: پدر و مادرم مدام مي گفتند او مي تواند يك قاتل باشد و من نبايد به او اعتماد كنم اما مي دانستم چيز ويژه اي در او هست. طول قد ديو نزديك 2 متر و ميشله 160 سانتي متر است. آنان به تازگي از ماه عسل در ساحل گوآ در هند بازگشتند.
ديو گفت: نمي دانم چگونه شماره او به مغزم خطور كرد ، فقط چند عدد آن با تلفن من فرق دارد.
ممنون از اینکه اینقدر منو خجالتم دادین. ( بابت شعر )
حالا که این استقبال گرم رو از شما ها دیدم.
به شما ها قول می دهم که ماهی 1 شعر در وبلاگ قرار بگیره.
دنیا
زین شور و شوق زیبایی
در این آفرینش های دنیایی
زین خورشید نورانی
در این دریای طوفانی
زین گلهای شمعدانی
در این آسمان بارانی
زین زمین خدا دادی
در این دنیای تنهایی
زین وجود جاودانی
در این عشق انسانی
اینم شعری که قولش رو دادم.
امروز به مناسبت روز جهانی بهداشت میخوام یک حدیث زیبا برای شما از پیامبر اسلام بنویسم.
"ال نظافت من الایمان "
نظافت جزیی از ایمان است.
میخوام براتون یه معما بگم.
هر کس که بتونه این معما رو حل کنه و جواب درست بده ، یک چیزی به اون نفر یاد میدم که تا تمام عمرش به درد بخوره.
معما: اون چیست که همه چی توی اونه ؟
راهنمایی : حتی خدا هم داخلش هست .
راستی موقع جواب دادن ایمیل خود تان را هم بدین.
امروز میخوام با شما ها در مورد هواداران فوتبال صحبت کنم.
امروز میخوام از طرف خیلی ها ، گلایه کنم.
امروز میخوام بگم که آخه شما هایی که هوادار دوآتیشه ی تیم های فوتبال هستید ، آیا این همه هواداری میکنید ، به شما ها چه چیزی میدهند؟
شما هایی که وقتی تیمتون میبازه ور میدارین شیشه های اتوبوس می شکنید ، چه چیزی به شما ها میدهند ؟
یا شما هایی که ور میدارید کل صورت خود تون رو رنگ می کنید ، چه چیزی به شما ها میدهند؟
آخه تو رو به خدا عکسای زیر رو ببینید و خودتون قضاوت کنید.

امروز می خوام به شما ها مژده بدم.
انشا الله هفته بعد یه شعری از خودم در وبلاگ قرار میگیره.
منتظر باشید![]()
يك نشيمن گز به پشتم بوسه داد
تا گشودم چشم ديدم يك سره
در دهي هستم به نام برره
مركز خنگان بي فكر و شعور
همچو سردار و سحرناز و بگور
چون كه من چمپت بدم همچو بگور
زور چپون كردند سحرناز شرور
گر چه من شوهر بدم از بهر او
ميكنم امرش اطاعت مو به مو
در حقيقت من زنم او شوهر است
او كه بر دستش هميشه خنجر است
من كيانوشم كه باشم زن ذليل
گويا خورده به مغزم دسته بيل
شب كه مي ايم كنار بسترم
تا بخوابم لحظه اي خير سرم
قلچماقي خنگ مي خوابد برم
آخ كه من هم واقعا خيلي خرم
موش فرهادي كه مي خوابد به بر
او برادر باشد از بهر سحر
آدمي چورمنگ تر از من بود
صد برابر خنگ تر از من بود
چون كه خوب مانده است اين مادر زنم
دائما اين را تو چشمش مي زنم
او زن خنگي است همچو شوهرش
او بود بي كله تر از دخترش
بر بگوري گفته ام شعري قشنگ
دركند از حال سالار مشنگ
بسكه خوردم من نخودهاي درشت
مي زنم شيپور از سوراخ پشت
باد كرده شكمم چون مشك اب
حال و روزم را بكرده او خراب
من چرا در همچو جايي مانده ام ؟
در چنين ماتم سرايي مانده ام ؟
بسكه بودند ابلهانم در كنار
هي نچفسكو خوردمي جاي ناهار
خود شدم ابله تر از اين قوم دون
اي خدا من را بكن زين جا برون
انقدر در كردم از خود حرف مفت
تا كه مهران از برايم شعر گفت
آن هم آن شعري نه مانند بگور
كه ندارد قافيه يا وزن و شور
امروز می خوام در مورد غربت با شما ها صحبت کنم.
غربتی که برای بعضی ها بهشته و برای بعضی ها جهنم.
راستش من با اونایی هستم که برایشون جهنم.
چون که اونا برای خاک وطنشون ، برای مردمشون و برای فامیلشان اهمییت قائل هستند.
به نظر من غربت یعنی تنهایی ، یعنی بی کسی ، یعنی ..............
راستش من دارم درد غربت را میکشم ، البته من تنها نیستم ، چون من یه کسی رو دارم که همه چیز را او آفریده
و همه کس را او خلق کرده ، او کسی نیست جز خدا.
و به شما ها توصیه میکنم که اگر در غربت هستید ، خدای خود را فراموش نکنید.
ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت
سلام دوستان
ببخشید اگر دارم ، از این وبلاگ به اون وبلاگ میرم.
انشاالله از امروز با این وبلاگ در خدمت شما دوستان هستم.

